چراغ دیده ی شب زنده دار من
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است .
ای تنت مخملی از اطلس و از ابریشم چند وقتی است که دائم به تو می اندیشم به تو ، آری، به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری که سراغش ز غزل های خودم میگیری به همان فاصله ی زل زده از دور به هم یعنی آن شیوه ی فهماندن منظور به هم آی بی رنگ ترین آینه یک لحظه بایست راستی آن شبح هر شبه تصویر تو نیست ؟ حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش عاشقی جرم قشنگیست .... به انکار مکوش ...
نظرات شما عزیزان: یک شنبه 8 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 19:30 :: نويسنده : شیوا
درباره وبلاگ ![]() تقدیم به همه دوستان مجازی : اسمش را می گذاریم دوست مجازی اما آن سو یک آدم حقیقی نشسته خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش نگرانش می شوم دلتنگش می شوم وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود مطمئن می شوم که حقیقیست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد...! آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |